من همین تکه پآرچه مشکی ام رآ می خوآهم   و نیم نگآهی از آن بآلآ هآ       منبع: shabhayetanhayi.ir   شکل های مختلف ازعیسی خدا!!!  
یادمون باشه...
هیچگاه هدف وسیله را توجیه نمی کند،
مسیحیت در ابتدا برای جذب غیر مسیحیان به دین مسیحیت
در اولین و مهمترین قدم، شریعتی که عیسی مسیح به شدت بران تاکید می کرد 
وان را انجام میداد حذف کردتامسیحیت ماننددینهای دیگر نباشد و ازتکالیف ووظایف بندگی رها شود 
ودینی راحت و خارج از این تکالیف باشد و در دومین قدم برای فهم و درک درست مردم
 ان زمان ازخدا،برایعیسی مسیح الوهیت قائل شد و عیسی راخدا نامید،
خدایی که از اسمانامدهتا بــارگنــاهان ماراسبک کرده
 و ما را از گناه اولیه پدرومادرمانادم وحوا
 رهایی ببخشد! وفداشود!
و امــــــــــروزه 
مسیحیتبا هدف جذب 
غیرمسیحیان به دینخود به هر روشی دست
 می زنندتامردم رابه سمت این دین سوق دهند،دینی که در 
پاسخگوییبه اساسی ترین رکن دین خودوهردینی یعنی بحث خدا بازمانده است،
 وبه هیچ عنوان نمی تواند مسئله ی تثلیث رابرای خود ودیگران حل کند!و امروزه این دین دربرابر
سوالات بی پاسخ منتقدین ،برای تبلیغ دین خود هرکاریمیکندکه نمونه ی ان ایجاد
تصاویر مختلفی از مسیح است که متناسب با ملیتها و کشورهای 
مختلفو اداب ورسوم و فرهنگ ان کشورتهیه شده
تا غیر مسیحیان نسبت به مسیح احساس 
نزدیکیکرده وایمان بیاورند!!!
 
  شریعت  
  میز آقای اوباما...  
 
    رهبرم...  
  آشنایی با کتاب مقدس  
  کشتی گرفتن خدا در کتاب مقدس...  
خدایی که کشتی نیز میگیرد!!!
 

    مسیح خداست؟؟؟]
    ادم وحوا...  
  بی احترامی به مقام والای پیامبران در کتاب مقدس!  
ثمره ی کتابی که تحریف شده...
  ســـــــــوالی بی جواب!!!  
 

    شهدا و غیرت...  

 
گفت:
که چیه؟ هی جانباز جانباز شهید شهید!میخواستن نرن !
کسی مجبورشون نکرده بود که!
گفتم:
چرا اتفاقا!مجبورشون میکرد!
گفت:
کی؟
گفتم :
همونی که تونداریش!
گفت:
من ندارم ؟!چی رو ؟!
گفتم :
غیرت …
 
http://shabhayetanhayi.ir/
    شهدا...  

 
بــــــــــرو
ولی یادت باشه...
جواب شهدا را باید اون دنیا بدی...
 
منبع:http://shabhayetanhayi.ir/   شهــــــــــــــداشرمنده ایم...  
 

جنازه ی پسرشونو که آوردن
چیزی جز دو یا سه کیلو استخوان نبود
پدر سرشو بالا گرفت و گفت:
 حاج خانوم غصه نخوری ها !!!
دقیقا وزن همون روزیه ک خدا بهمون هدیه دادش
واقعا شرمنده ایم...
 
منبع:http://shabhayetanhayi.ir/   مقایسه ی زن درقرآن و کتاب مقدس [
 
خودتون قضاوت کنید...
 

زن در کتاب مقدس
 
برتری بی چون و چرای مرد به زن !!!
"اما میخواهم شما بدانید که سر هر مرد، مسیح است و سر هر زن، مرد"!!!
رساله ی پولس به قرنتیان (11 :3)
"مرد جمال خداست و زن جلال مرد زیرا که مرد را نباید سر خود را بفروشد چون که او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است"
رساله ی پولس به قرنتیان (11 :7)
"زنان برای مردان آفریده شده اندونیز مرد به جهت زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد."!!!
قرنتیان(11 :9)4
 
برتری مردان بر زنان همچون برتری مسیح بر کلیسا!!!
"شوهر سر زن است چنانچه مسیح نیز سر کلیسا"
افسسیان (5 :23)
 
زنان نا پاک...
"زن پس از دو بار طلاق ناپاک می شود!!!"
تثنیه (24 :4)
"و زنی که حیض می بیند تا هفت روز ناپاک است و اگر کسی هم به او دست بزند نا پا ک می شود!!!"
سفر لاویان (15 :19 الی آخر)
 
زن یکبار فریب خورد پس دیگرساکت باشد وتعلیم ندهد!!!
« و زن را اجازت نمی دهم كه تعلیم دهد......بلكه در سكوت بماند زیرا كه آدم اول ساخته شد و بعد حو‌ّا و آدم فریب نخورد بلكه زن  فریب خورد!!! »(او‌ّل تیموتاؤس فصل 2: 11-15)
امــّـا
 در سوره ی اعراف آيه20 آمده كه:
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَ-ا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ 
شيطان آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود آشكار سازد و گفت: «پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرده، مگر به خاطر اين‌كه (اگر از آن بخوريد) فرشته خواهيد شد يا جاودانه خواهيد ماند.»
 
بعدازفریب خوردن، آدم و همسرش از كرده خويش پشيمان شده، گفتند: 
قالا ربّنا ظلمنا أنفسنا و‌إن لم تغفر لنا و‌ترحمنا لنكوننّ من الخاسرين.(اعراف، 7/23)،
 گفتند: پروردگارا! ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نبخشايى و به ما رحم نكني، مسلّماً از زيان كاران خواهيم بود.
 
کورس زنان در بچه آوردن به روایت کتاب مقدس!!!
در باب 29 از کتاب پیدایش میبینیم که لابان دو دختر دارد و یعقوب عاشق دختر کوچکتر(راحیل) میشود ولی لابان او را فریب میدهد!!! و دختر بزرگتر(لیه) را به اومیدهد و بعددخترکوچکتر را به او میدهد!(پیدایش29: 30-16)
حال در ادامۀ باب 29 رقابت این دو خانم را برای جذب محبت شوهر از طریق بچه زاییدن میبنیم و در این میان از کنیزها نیز استفاده میکنند!!!
«31  و چون‌  خداوند  ديد كه‌ ليه‌ مكروه‌ است‌، رحم‌ او را گشود. ولي‌ راحيل‌، نازاد ماند.  32 و ليه‌ حامله‌ شده‌، پسري‌ بزاد و او را رؤبين‌ نام‌ نهاد، زيرا گفت‌: « خداوند  مصيبت‌ مرا ديده‌ است‌. الان‌ شوهرم‌ مرا دوست‌ خواهد داشت‌.»  33  و بار ديگر حامله‌ شده‌، پسري‌ زاييد و گفت‌: «چونكه‌ خداوند  شنيد كه‌ من‌ مكروه‌ هستم‌، اين‌ را نيز به‌ من‌ بخشيد.» پس‌ او را شمعون‌ ناميد.  34  و باز آبستن‌ شده‌، پسري‌ زاييد و گفت‌: «اكنون‌ اين‌ مرتبه‌ شوهرم‌ با من‌ خواهد پيوست‌، زيرا كه‌ برايش‌ سه‌ پسر زاييدم‌!.» از اين‌ سبب‌ او را لاوي‌ نام‌ نهاد.  35  و بار ديگر حامله‌ شده‌، پسري‌ زاييد و گفت‌: «اين‌ مرتبه‌  خداوند  را حمد مي‌گويم‌.» پس‌ او را يهودا ناميد. آنگاه‌ از زاييدن‌ بازايستاد!!!»
امـّـا
قرآن کریم می فرماید:
و‌من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجا لتسكنوا إليها و‌جعل بينكم موده و رحمه إنّ فى ذلك لآياتٍ‌لقومٍ يتفكّرون. (روم، 30/21)
و از نشانه‌هاى او اينكه ازنوع خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و در ميانتان دوستى و رحمت نهاد.آرى در اين[نعمت] براى مردمى كه مي‌انديشند قطعاً نشانه‌هايى است.
قران کریم دراین آیه می فرماید من همسرانی ازجنس خودتانبرای شما افریدم  و بین شما ارامش و دوستی قرار دادم یعنی ازنظرقران کریم شرط ایجاد دوستی و محبت دردل شوهر زاییدن پسر ان هم به تعدادزیاد نیست!
 
پسرها مال خدا، دخترها مال آدمیان!!!
 یکی از تبعیضات آشکار کتاب مقدس بین زن و مرد در آیات ۲ و ۴ از باب6 کتاب پیدایش دیده میشود:
« 2 پسران‌ خدا دختران‌ آدميان‌ را ديدند كه‌ نيكومنظرند، و از هر كدام‌ كه‌ خواستند، زنان‌ براي‌ خويشتن‌ مي‌گرفتند ... 4و در آن‌ ايام‌ مردان‌ تنومند در زمين‌ بودند. و بعد از هنگامي‌ كه‌ پسران‌ خدا به‌ دختران‌ آدميان‌ در آمدند و آنها براي‌ ايشان‌ اولاد زاييدند، ايشان‌ جباراني‌ بودند كه‌ در زمان‌ سَلَفْ، مردان‌ نامور شدند»
 
خدا زن را خلق کرد تا آدم تنها نباشد!
در آیه ۱۸ باب دوم کتاب پیدایش از کتاب مقدس میخوانیم:
«و خداوند خدا گفت‌:خوب‌ نيست‌ كه‌ آدم‌ تنها باشد. پس‌ برايش‌ معاوني‌ موافق‌ وي‌ بسازم‌.»
در ادامه در آیات ۲۱ تا ۲۳ از همین باب، میگوید:
« و خداوند خدا، خوابي‌ گران‌ بر آدم‌ مستولي‌ گردانيد تا بخفت‌، و يكي‌ از دنده‌هايش‌ را گرفت‌ !و گوشت‌ در جايش‌ پر كرد.  و خداوند خدا آن‌ دنده‌ را كه‌ از آدم‌ گرفته‌ بود، زني‌ بنا كرد و وي‌ را به‌ نزد آدم‌ آورد. و آدم‌ گفت‌: «همانا اينست‌ استخواني‌ از استخوانهايم‌ و گوشتي‌ از گوشتم‌، از اين‌ سبب‌ "نسا" ناميده‌ شود زيرا كه‌ از انسان‌ گرفته‌ شد.»
یعنی
ازنگاه کتاب مقدس زن ازدنده ی مرد آفریده شده!!!
امـّا
 قـــــــرآن كريم 
در زمينه آفرينش نخستين زن مي‌فرمايد:
 …خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها. (نساء،4/1)
شما را از «نفس واحدي» آفريد و جفتش را [نيز] ازاو آفريد.
و
خلقكم من نفس واحده ثم جعلَ منها زوجها.(زمر،39/6) 
شما را از نفس واحد آفريد، سپس جفتش را از آن قرار داد.
هو الذّى خلقكم من نفس واحده وجعل منها زوجها.(اعراف، 7/189)، 
اوست كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفت وى را از آن پديد آورد.
اسلام از نظر فلسفى و از نظر تفسير خلقت [نه تنها] نظر تحقيرآميزى نسبت به زن نداشته [بلكه] قرآن با كمال صراحت در آيات متعددى مي‌فرمايد: 
«كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سرشت مردان آفريده‌ام»
 
 
نگاه قــرآن کریم به زن
 
- تساوي مقام زن و مرد:
 
«إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ وَ الْقَنِتِينَ وَ الْقَنِتَتِ وَ الصَّدِقِينَ وَ الصَّدِقَتِ وَالصَّبرِِينَ وَ الصَّبرَِاتِ وَ الْخَشِعِينَ وَ الْخَشِعَتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقَتِ وَ الصَّئمِينَ وَ الصَّئمَتِ وَالحَْفِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَفِظَتِ وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَ الذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لهَُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظِيمًا» احزاب/35.
«به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى‏كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است‏.»
 
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَةً  وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُون‏» نحل/97.
«هرکس از مرد و زن ايمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهد به او حيات پاکيزه مي‌بخشيم و پاداش آنها را بهتر از اعمالي که انجام داده‌اند خواهيم داد.»
 
«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِأَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ» الحجرات / 13
«اي مردم، ما همه‌ي شما را از زن و مرد آفريديم و آنگاه شعبه‌هاي بسيار و فرقه‌هاي مختلف گردانيديم، تا بدانيد که اصل و نژاد، مايه‌‌ي افتخار نيست و بزرگوارترين شما نزد خدا کسي است کهبا تقواتراست،خداوند به کار نيک و بد مردم آگاه است.»
 
- زن و ايجاد آرامش
 
خداوند متعال در آیات متعددی زن را مایة آرامش زندگی معرفی می­کند: 
«مِنْ ءَايَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكمُ مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَيْهَا» روم/21.
«و از نشانه‏هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد.»
 
- زن و مقام مادري
 
«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً...»
احقاف/15
«ما به انسان توصيه کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، مادرش او را با ناراحتي حمل مي‌کند و با ناراحتي بر زمين مي‌گذارد و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سي ماه است.»
در اين آيه لزوم حق­شناسي در برابر مادر یادآور شده و بر سه محور اساسی تأکید می­شود:
الف. دوران حمل: قرآن کریم در این آیه رنج­ها و مرارت­های مادران را در دوران حمل خاطرنشان می­سازد؛ «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً»
ب. وضع حمل: بر اساس این آیه مادران به هنگام وضع حمل نیز سختی و رنج فراوانی را متحمل می­شوند؛ «وَضَعَتْهُ كُرْهاً» 
ج. دوران شیردهی: دوران طولانی مدت شیردهی نیز یکی دیگر از مقاطع پر زحمت دوران زندگی مادران است که در این آیه مورد تأکید قرار گرفته است. «حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً»
در حديث آمده که مردي نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آمد و عرض کرد:  اي رسول خدا به چه کسي نيکي کنم؟ فرمود: به مادرت، عرض کرد بعد از او به چه کسي؟ فرمود: بهمادرت براي سومين بار عرض کرد: بعد از او؟ فرمود به مادرت، و در چهارمين بار وقتي اين سؤال را تکرار کرد فرمود: به پدرت.[کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج2، ص159.] 
نتيجه اينکه، يک زن، نقش عظيمي در ايجاد آرامش و محبت در زندگي و نقش پرورش جنين سالم و تربيت صحيح فرزندان در مسير الهي، مي‌تواند داشته باشد. و به خاطر همين است که اسلام تأکيد بر ماندن زن در جايگاه عظيم انساني‌اش دارد.
 
- زنان برجسته در قرآن
 
حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)
«إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ فَصَلّ‏ِ لِرَبِّكَ وَ انحَْرْ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْترَُ» سوره ی کوثر
 
حضرت مريم (سلام‌الله‌علیها)
«كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب» آل عمران/37.
«هر زمان زكريا وارد محراب او مى‏شد، غذاى مخصوصى در آن جا مى‏ديد. از او پرسيد: «اى مريم! اين را از كجا آورده‏اى؟! گفت:اين از سوى خداست. خداوند به هر كس بخواهد، بى حساب روزى مى‏دهد.»
«وَ إِذْ قَالَتِ الْمَلَئكَةُ يَامَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَئكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَئكِ عَلىَ‏ نِسَاءِ الْعَالَمِين‏» آل عمران/42
«و(به ياد آوريد) هنگامى را كه فرشتگان گفتند:اى مريم! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته؛ و بر تمام زنان جهان، برترى داده است.»
 
آسيه زن فرعون
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبّ‏ِ ابْنِ لىِ عِندَكَ بَيْتًا فىِ الْجَنَّة» تحريم/11.
«براي کساني که ايمان آورده‌ند، خدا همسر فرعون را مثل آورده، آن گاه گفت پروردگار: پيش خود در بهشت خانه‌اي برايم بساز و مرا از فرعون و کردارش نجات ده»
 
مادر حضرت موسي (عليه‌السلام)
«وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافي‏ وَ لا تَحْزَني‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلينَ» قصص/7.
«ما به مادر موسي الهام کرديم که او  را شيرده. پس هنگامي که بر او ترسيدي او را در درياي نيل بيفکن و مترس و غمگين مباش که ما او را به تو باز مي‌گردانيم و او را از رسولان قرار مي‌دهيم.»
 
مقایسه اجمالی زن درکتاب مقدس و اسلام
  کتاب مقدس قران کریم زنان درجه دوم هستند(حواازدنده ی آدم آفریده شده ومرد برسرزن است)     زن ومرد از یک ذات و سرشت آفریده شدند            خدای مسیح زنان رابرای مردان آفریده تامردان ازتنهایی درآیند زن ومرد زوج همتا وشریک اند زن راه ورود شیطان است ومرتکب گناه اولیه شد واومردرابه گناه انداخت زن ومرد هردو مورداغوای شیطان قرارگرفتند زنان دران ایام ناپاک هستند وهرکه برانان دست زند ناپاک گردد زنان درتمام ایام پاک وطاهرندوکسی را ناپاک نمی کنند! زن به سبب فریب خوردن ،حق تعلیم واحرازمقام روحانی ندارد زنان نیزمانند مردان می توانند عالم باشندوبه مقام معنوی برسند زنان جلال مردان هستندومردان جلال خدا زن ومرد هردو دربرابرخدایکسانند وملاک کمال برای هریک کسب تقواست زبان کتاب مقدس مردانه است(پدرآسمان) زبان قران کریم فوق جنسیت است وهمه جامردان وزنان درکنارهم موردخطاب هستند زنان درتاریخ مسیحیت گمنامند وحتی درکتاب مقدس ازحضرت مریم به زشتی یادشده وموردبی احترامی قرارگرفته است!               زنان درتاریخ اسلام نقش مهمی داشتند،خدیجه کبری(س)،حضرت فاطمه(س)،حضرت مریم(س)،حضرت زینب(س)،آسیه،مادرحضرت موسی و.. انجمن مسیحیان مردانه است انجمن اسلامی شامل مردان وزنان استالمومنون والمومنات
 
    نقدتناسخ [
نقـــــــــــــــدتناسخ
 
1-نقدمتفکران:
تمام متفکران مسلمان هرگاه درکتابهایشان به بحث معادرسیدندمستقیم وارد بحث تناسخ شدند و بیان کردند که تناسخ نه تنها باطل است بلکه محال است(یااعتقاد به تناسخ یا اعتقاد یه معاد)...بنابراین هرکس معتقدبه تناسخ باشدنمیتواند معتقدبه معادباشدچون درتناسخ روح بعدازمرگ به کالبدی بالاتر یا پایین تر از خود در همین جهان مادی(دنیا)میرودواین سیربه طور مداوم ادامه دارددرحالیکه درمعادروح از کالبد جداشده و به برزخ رفته وبعد دربرابرپروردگارحاضرمیشودودرجهان اخرت این روح دوباره به کالبدخودش برمیگردد...
 
2-نقدعقلی:
* وجوددونفس دریک بدن محال است!!!
بدن انسان در زمانی خاص حدود 4.5ماهگی دارای روح میشود علت اینکه روح مشخصی وارد این بدن میشود چون چون این روح دارای ویژگی هایی است که با این بدن سازگار است(منظور از ویژگی ها خصائص درونی است).نتیجه اینکه هر بدن روح خاص خود را داردوچون دهنده و گیرنده ی روح خداست تنها او میداند چه روحی با چه بدنی سازگاری دارد..
امّــا
اگر قائل به تناسخ باشیم باید قبول کنیم که بعد از مرگ روح ما ازکالبد اولیه جداشده و وارد کالبدی بالاتریاپایین ترازخودمیشودکه این کالبددوم چون ایجادشده حتمادارای روح است و این یعنی اینکه بعدازتناسخ یک کالبد(بدن)دارای دو روح میشود که این چه از نظر عقلی و چه ازنظرمنطقی قابل قبول نیست!
 
 * خروج از فعلیت به قوه محال است...
یک انسان درطول حیاتش استعدادهایش شکوفا میشود وبه قولی از حالت بالقوه به بالفعل میرسدبرای مثال کودکی را درنظربگیرید تازه به دنیا امده وقاعدتا نمیتواند بسیاری از کارها را انجام دهد اما با گذشت زمان این کودک یک سری توانایی بدست می اورد که این توانایی هاواستعدادها دراو به فعلیت میرسد تا جایی که این استعدادها کامل شود و او بمیرد بنابراین مرگ فعلیت کامل است مانند میوه ای که بعدازرسیدن کامل از درخت می افتد،پس تولد بالقوه ی کامل است و مرگ فعلیت کامل است...
امّــا
درصورت قائل بودن به تناسخ ،روح بعدازمرگ که فعلیت کامل است به بدن جدید خود که این کالبدتازه تولدیافته  بالقوه ی کامل است میرود و این محال است!!! طبق تناسخ بایدنوزادی که تازه متولدشده بتواندتمام کارهای وافکار یک فرد بزرگسال راانجام دهد چون روح کامل یک فرد بزرگسال براو واردشده!!!
 
* تعطیل نفـــــــس!
روح تدبیرامور بدن را میکند نسبت روح به بدن مانند نسبت نجار است به ارّه، روح مسئول تمام افعال انسان است میتوان گفت جسم تاثیربرروح دارد ولی تدبیربدن را نمیکند به نوعی روح بدون بدن معنی پیدا نمیکنه و اصلا نمی تواند بدون بدن باشد...
امّــا
درصورت قائل بودن به تناسخ باید بگیم،روح ازکالبدجدامیشود ودراین دنیاسرگردان است تا بالاخره واردکالبددوم شودکه این محال است وروح بدون تدبیربدن دراین دنیانمیتواندباشدبه عبارتی دراین دنیا ما روح سرگردان نداریم.
 
برگرفته از صحبت های استادفعّالی 
    تناسخ در آئین هند  

 
تنــــــــاسخ
تناسخ یکی از مبانی مهم عرفانهای نوظهوراست واصولا با فرهنگ هندوستان گره خورده است،به طوریکه هند یعنی تناسخ و تناسخ یعنی هند...
در فرهنگ هند معتقدند که زندگی هرموجودی(شامل انسان وحیوان وگیاه و...) بعد از مرگ پایان نمیپذیردوروح ان موجوددوباره در کالبدی جدیدوارد میشود!
تمام متفکران جهان اسلام در مباحثشون وقتی به بحث معاد که میرسند همگی تناسخ را مطرح میکنند و معتقدندکه که تناسخ نه تنها غلط است بلکه غیرممکن ومحال است...

تعـــریف تناسخ:
انتقال روح از کالبدی به کالبد دیگر دراین جهان مادی
توجه: کالبد الزاما بدن انسان نیست بلکه هرچیزی مثل بدن حیوان ،جسم جامد مانند سنگ ،درخت و..
وازطرفی طبق تعریف حتما باید دراین جهان مادی اتفاق افتاده باشد...
درفلسفه ی اسلامی انتقال اگراز:
انسان به انسان =نسخ
انسان به حیوان=مسخ
انسان به گیاه=فسخ
انسان به جماد=رسخ
این دسته بندی درفرهنگ اسلامی است و درفرهنگ هند وجود ندارد.
نکته ی مهم :
چه چیزی مشخص میکند که زندگی من در دوره ی بعدی حیاتم چه جوری خواهد بودوروح من درچه کالبدی قرارمیگیرد؟
جواب: اعمال من دراین دوره اززندگی است!!!
یعنی این موجود اگر دراین کالبد و این دوره اززندگی اش کارهایی کرده است که بدبوده و ناشایست ، بنابراین مستحق است که در دوره ی بعدی زندگی اش ضعیف و تنبیه شود بنابراین روحش بعد از مرگ درکالبدی پایین تر از این کالبدی که دراین دوره با ان زندگی کرده ، میرود مثلا اگر الان انسانی بدکردار و بدرفتار بوده بعد ازمرگ روحش درکالبدیک حیوان یاگیاه یا سنگ میرود... 
  طبق این اصل در ایین هند کلیه مردم به چهار طبقه تقسیم میشوندکه به آن نظام کاست میگویند:
1)طبقه ی برهمن (روحانیون و اشراف زادگان)
2)طبقه ی کشتریه (امرا و ثروتمندان)
3)طبقه ی ویسیه(کشاورزان و صنعتگران)
4)طبقه ی شوادرها(چاکران و نوکران)
جالب اینجاست که اگر گروهی از مردم در این چهارطبقه نباشند ،پاریا یا نجس هستندوهیچگونه حق اجتماعی ندارندمانندحق تحصیل ،رای دادن و...و فقط باید با طبقه ی خود ازدواج کنند،که البته حدود نیمی از مردم هندوستان از این چهاردسته خارجند!...به عبارتی درفرهنگ کاست ادم طبقاتی به دنیا میاد و طبقاتی رشدمیکنه وطبقاتی میمیره،به عبارتی این طبقاتی بودن در خون و فطرت وسرشت ادمهاست!!!...
نتیجه اینکه ایجاد عدالت اجتماعی در فرهنگ هندوستان کاملا بی معناست چون این موضوع را امری فطری میدانند و معتقدند اگر کسی در این دنیا در وضعیت بدی قرار داردحتمادر دوره ی زندگی قبلی اش کارخوبی نکرده است!!!
در برابر نظام کاست افرادی برخاستند مانند بودا و گاندی ، که نتیجه ی مقاومتهای این افراد این شد که نظام کاست درفرهنگ هندوستان کمی کمرنگ شد...
این مطلب ادامه دارد...
 که به نظرتون چراازنظرعقلی تناسخ امکان نداره ومحاله ؟؟؟   یا مـــــــــــهدی(عج)

 
اینجا کسی برای تو جا وا نمیکند
این خاک احترام به دریا نمیکند
شهر پر از هوی نفسم را گرفته است
اینجا کسی هوای مسیحا نمیکند
دنیا مرا برای خودش خواست ای رفیق
شیطان که فکر آدم و حوا نمیکند
پای تو کم کسی ز خودش دست شسته است
اینجا کسی مسافرت از ما نمیکند
نامت برای رفع بلا روی تاقچه است
ورنه کسی نگاه به آقا نمیکند
از سیر چشمهای تو فیضی نمی برد
قومی که میل عالم بالا نمیکند
شبهای عاشقان چقدر طول می کشد
ما را جدا ز خود شب یلدا نمی کند
خون می خوریم و شکر خداوند می کنیم
با ما فراق بهتر از این تا نمی کند
 
شاعر: “محمد سهرابی”
 
برگرفته از سایت:http://shabhayetanhayi.ir   بشارت (2)  
 
 
 
 

 
بـشـارت به پیامبراکــــــــرم (ص) درکتاب مقدس(2)
 
بشـــــارت دوم:
خداوند به حضرت ابراهيم درباره حضرت اسماعيل می فرمايد:
« و اما در خصوص اسماعيل تو را اجابت فرمودم اينك او را بركت داده بارور گردانم و او را بسيار كثير گردانم دوازده رئيس از وی پديد آيند و امتی عظيم از وی بوجود آورم »
( پیدایش، 17 : 20 )
از آنجا که ترجمه های کتاب مقدس معمولاً از دقت کافی بر خوردار نیستند، لازم است به متن اصلی آن که به زبان عبری است مراجعه شود:
« והרביתי אתו במאד מאד שנים־עשר נשיאם יוליד ונתתיו לגוי גדול׃ »
 
تلفظ این آیه به زبان انگلیسی به صورت زیر است:
 
« 'aThV BM'aD M'aD ShNYM-'yShUr NShY'aM »
 
همانطور که می بینید، در ترجمه ها یک کلمه ترجمه نمی شود و به معنای قیدی گرفته می شود و آن کلمه عبارت است از:
 
« במאד מאד » که به این صورت تلفظ می شود: « بماد ماد »
 
این بشارت به روشنی از برکت خداوند به اسماعیل و ظهور ماد ماد (یا بماد ماد) و دوازده پیشوااز نسل وی خبر داده شده است.
در اینجا ذکر چند نکته لازم است:
 
نکـــــته اول :
پیامبر گرامی اسلام (ص)، از نسل حضرت اسماعیل می باشد.
 
نکـــــته دوم :
در تفسیر یهود از کتاب مقدس علم ابجد بسیار کاربرد دارد و ما می بینیم صرف نظر از شباهت ظاهری دو کلمه (بماد ماد) و (محمد)، در علم حروف هر دو مطابق با عدد 92 مي باشند:
بماد ماد : ب=2 ، م= 40 ، ا=1 ، د= 4 ، م=40 ، ا=1 ، د=40 ، جمع = 92
محمد : م=40 ، ح=8 ، م=40 ، د=4 ، جمع = 92
 
نکـــــته سوم :
بدون شك در فرزندان اسماعيل تنها در امت اسلام است که می توان (ماد ماد + دوازده پیشوا + امتی عظیم)، یافت كه اين دقيقآ همان وعده خداوند به ابراهيم است.
 
پس می توان نتیجه گرفت که این آیه هم یکی دیگر از بشارت های کتاب مقدس به آمدن پیامبر گرامی اسلام و دوازده جانشین آن بزرگوار می باشد.
 
منبع:http://masihiat91.blogfa.com   اشـــــــــــــــــــــو و ترویج رابطه ی جنسی آزاد !  
 

لطــــــــفا فـــــــــریب نـخــورید!!!
"اشــــــو"
"اشو" در يازدهم دسامبر 1931 در شهر "كوچ وادا" واقع در ايالت "مادياپرادش" هندوستان چشم به جهان گشود. او از همان كودكي، روحيه اي سركش و وعصیان گرو مستقل داشت وهمچنین چنان که از سخنان اشو برمی اید وهمگی بران اتفاق دارند او دارای شخصیتی بسیار متکبر ومغرور بود. به طوریکه حتی پیروان اومیگویند: ادعاهایش گوش فلک را کر میکرد!و روح ادم از ان همه خودستایی ازرده می شد.او در جایی خود را استاد استادان و مرشد مرشدان میخواند!(اشو ، کتاب اینک برکه ای کهن ص303)
نام پدری اشو، "راجنیش" است. كنيه ي "باگوان" به معنای "آقا" و "سرور" را به ابتدای نام وی افزوده بودند و در کتابها و نوشته ها از او با نام "باگوان شری راجنیش" یاد می کردند .
 
 اشو در تمام طول عمرش خود را به هيچ دين و فرقه مذهبی وابسته نمی دانست، اما ازجمله مردانی که برروی او تاثیرگذار بوده است،شخصی است به نام  "ماگابابا"و همچنین افرادی مانند"پاگال بابا" و "ماستابابا" نیز برافکار و عقاید وی تاثیرگذاربودند.اما اشو بیش از همه از کسان دیگری به عنوان استاد وراهنما والگو یاد میکند، یکی "بودا" و دیگری "شیخ کبیر".
اشو در جوانی عاشق دختری میشود به نام "شاشی"که این دختر در سال 1347 درگذشت و اما اشو معتقد است براساس قانون تناسخ (انتقال روح از کالبدی به کالبد دیگری در این جهان مادی) روحش در کالبد دختر دیگری به نام"وی وک" رفته است!
اشو اظهار میکند که در21 مارس سال1952 و در سن 21 سالگی به "نیروانه" - حالت روشن بينی- رسید!!!
اشو پس از اينكه در سن بيست و يك سالگي به روشني رسيد، با كسب درجه ي فوق ليسانس در رشته ي فلسفه از دانشگاه "سوگار"، تحصيلات خود را به پايان رساند و چندين سال در دانشگاه "جبل پور" به تدريس فلسفه پرداخت. در همين سالها با سفر به سراسر هندوستان و برگزاري جلسه هاي سخنراني و بحث و گفتگو در شهرهاي گوناگون، رهبران مذهبي سنت گرا و باورهاي سنتي را مورد پرسش قرار داد و با گروههاي گوناگون مردم ديدار كرد.
یکی از رويدادهاي مهم زندگی اشو، مهاجرت وی به آمریکا در سال 1981 بود. دلیل او برای سفر به آمریکا، درمان بود، اما به علت وجود پیروان بسیار در آمریکا، تصمیم گرفت که آنجا بماند.
محبوبیت اشو به طور روزافزون در آمریکا افزایش یافت و سیل افراد از دورترين نقاط این کشور به سوی "راجنیش پورام" که به عنوان یک مرکز معنوی شهرت یافته بود، سرازیر شد. 
اما این امر به مذاق دولتمردان آمریکا خوش نیامد. آنها از افزایش محبوبیت اشو نگران بودند، زیرا اشو کلیه ي ارزشهای جامعه ی آمریکا را زیر سؤال برده بود. از اين رو دولت آمریکا بر آن شد تا به هر ترتیب از شر اشو رهايي يابد. این مساله تا بدانجا پیش رفت که وزیر دادگستری وقت آمریکا، نابودی کمون "باگوان" را مهمترين اولویت خود قرار داد.
بنابراین اشو مجبور به ترک خاک آمریکا و بازگشت به هند شد. 
اشو یک نویسنده به معنای رایج کلمه نیست. او تاكنون خود هیچ کتابی ننوشته است. کتابهای نشر شده به نام اشو که شمار آنها به بیش از 600 عنوان می رسد، در حقيقت، نسخه برداری از سخنرانی های وی هستند. حدود هفت هزار سخنرانی از اشو بر روی نوار کاست و هزار و هفتصد سخنرانی بر روی نوار ویدئو ضبط شده است.
سرانجام اشو در نوزدهم ژانويه ي 1990 فوت کرد.
 
"تعالیم اشـــــــــــــــــو"
 
اصل اول عشــــــق ( یا رابطه ی جنسی آزاد) !
یکی از مهمترین اصولی که اشو به شدت بران تاکید می ورزد اصل عشق و عشق ورزی است.
در واقع عشق عصاره ی کلام اشو است. غیر از انکه در جای جای کلامش از عشق صحبت میکند کتابهایی نیز در باب عشق دارد.
اومعتقد است وقتی انسان عاشق میشود لازم نیست ان را بیان کند عشق از عمق وجود وی پیداست! راه رفتن عاشق همچون رقص پروانه است!کسی که نمیتواند عاشق شود، باهوش هم نیست!باوقارهم نیست!زیبایی را هم نمیتواند بفهمد!عشق باعث دگرگونی است!عشق ملاقات زندگی است!
اگر قصه ی عشق را با اشو پی بگیریم به جاهای جالب تر هم میرسیم، اومعتقد است که عشق باید زمینی باشددرست مانند درخت که دنبال خاک است...
اشو باز هم پیش میرود و میگوید : رسیدن به عشق فقط از طریق قطب مخالف امکان پذیر است، اگر زنی به سوی مرد جذب شود و مردی به سوی زن جذب شود این اغاز عشق است،
او معتقد است زن چند کالبد دارد کالبد اول او زنانه و کالبد دوم او مردانه است، مرد هم چند کالبد دارد کالبد اول او مردانه و کالبد دوم او مردانه است.. کالبد زن و مرد هرکدام به تنهایی ناقص است و در ترکیب باهم کامل میشود.وحدت این دوجنس به صورت خارجی صورت میگیردودرنهایت انها تن واحد و کالبد واحد میشوند!
پیداست که از این سخنان چیزی غیر از سکــــس آزاد و معنویتی جز "معنویت سکس" به دست نمی اید.او در ادمه بیان میکند که اگر زن بتواند با کالبد مردانه ی درون خود پیوندی مبارک برقرارکنداز این امیزش درونی سفری معنوی شروع می شود!مردهم اگر بتواند با کالبد زنانه ی خود امیزشی درونی برقرارکند لذتی همیشگی نصیب او خواهد شد!لذا باید اتحاد از بیرون به درون انتقال یابدتاغم ورنج برداشته شودولذت ونشاط جایگزین گردد.
در جایی میگوید:
سکس بزرگترین هنر مدیتیشن است، این پیشکش تنتره به دنیاست!...
اگر کسی با دقت به دنبال متعلق عشق در اثار اشو باشد به این نتیجه میرسد که عشق از نظر اشو متعلق نداردیعنی عشق به ذات لایتناهی خداوند در نگاه او ملاک نیست و عشق در نگاه اشو همان خداست!
اصـــــل دوم : نفــــــی ذهــن!
 
اشو معتقد است که ذهن همیشه عادت دارد همه چیز را به دوقسمت تقسیم کند و ان وقت به ان دو نگاه کند. ذهن هرگز توانایی دیدن کل را ندارداو معتقد است ذهن بیمار است!نا ارامی ویژگی ذهن است،ذهن نامصمم و بلاتکلیف است،
اومعتقد است انسان مجموعه ی سه عامل است: بدن (حیات مادی) و روح(اگاهی) و انچه بین این دو ایست ذهن است، ذهن بزرگترین جنایتکار است چون پای انسان را به بدن میبندد.
این اصل پیامد منفی دارد از انجا که ذهن در اصل دوم اشو جایگاه منفی دارد به دنبال ان اشو به نقد فلسفه تکنولوژی و علم میپردازد.اومعتقد است فیلسوفان عمرشان را با فکر زیاد هدر میدهند...انسان متمدن همیشه در حال دیوانگی است...
اوشو حتی برساس نقد ذهن به نقد استدلال برای خـدانیز میپردازد و میگویدانسان تنهاباقلب به خدا میرسد.
همچنین اشو به نفی شریعت نیز میپردازد، اومعتقد است که دین سه بعد دارد:
سطح اول:
شریعت، او میگوید شریعت میتواند زنده باشد و مرده، انگاه که بودا و محمد زنده بودند شریعت زنده بود ووقتی مردند شریعت انان نیز مرد!
سطح دوم:
حقیقت، روح هر مذهب است و با طریقه ی سوم میتوان به ان رسید.
سطح سوم:
طریقت، که راه وروشی است که انسان را به حقیقت میرساند..
 
نگاه اوشــــــــــو به خدا...
 
اوشو در جایی میگوید: اگرخداوند سکس را گناه بداند،بنابرین در این دنیا هیچ گناهکاری بزرگتر از اونیست!ودرتمام کائنات گناهکاری بزرگتر از اووجود ندارد!!!
(اوشو،کتاب ازسکس تا فراآگاهی ص22)
در جایی دیگر میگوید:
در سکس شما به جهان هستی از همیشه نزدیکترید.توسط سکس است که الوهیت میتواند تولید زندگی کند...
(اوشو،کتاب ازسکس تا فراآگاهی ص114)
اومیگوید:
رهروان من بایدزندگی زیبا،جذاب و سرشارازشعر،اواز وترانه و جشن را در پیش بگیرند، برقص زیرا از راه رقصیدن است که...اواز بخوانزیرا از راه اواز خواندن است که... تو پذیرای خدا میشوی.به روی او باز میشوی...
در جایی دیگر:
قرن هاست که خدا را نور میدانیم و این سبب ترس ماست از تاریکی نه اینکه خدا فقط نورباشد ،خدا به همان اندازه نور است که تاریکی است...خدا باید هم تاریکی باشد هم نور...
(اشو،عشق پرنده ای آزادص85)
همه خدا هستند! هیچکس نمیتواند غیر از این باشد.
(اشو،عشق پرنده ای آزادص99)
اودرجایی دیگر مسئولیت همه چیز را به گردن خدا می اندازد:
خدا خود مسئول افرینش است، من مسئول نیستم،تو مسئول نیستی. هیچکس مسئول نیست.مسئولیت کامل برعهده ی خدا یاهستی است.هرچیزی که خوب یا بداست ازاوست.
(اشو، کتاب دل به دریابزن ص18)
در حالیکه خداوند کریم در کتابش به صراحت میفرماید:
کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهينَةٌ (سوره ی مدثر ایه38)
ترجمه: هر انسانی مسئول اعمال خویش است.
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً(سوره ی اسراء ایه ی 36)
خداوند در این ایه میفرماید نه تنها انسان مسئول است بلکه تمام اعضا و جوارح او مسئول است.
 
دوستای عزیزی که میگن این اوشو کیه!ما اصلا اونو نمیشناسیم، اوشو خیلی به ما نزدیکه کتاباش همه جاهست ،کافیه فقط یه سر برید انقلاب...
این مطلب ادامه دارد...
برگرفته از کتاب" لطفا فریب نخورید" دکتر محمدتقی فعالی بشـــارت (1)  
 

 
بــشــارت به پیامبراکــــــــرم (ص)درکتاب مقدس(1)
 
 در کتاب مقدس ، بشارت های فراوانی نسبت به پیامبر گرامی اسلام وجود دارد و در قرآن کریم هم به این بشارت ها اشاره شده است :
« الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيل »
« کسانی كه از اين فرستاده ، پيامبر درس نخوانده ، كه ( نام‏ ) او را نزد خود ، در تورات و انجيل نوشته مى‏يابند ، پيروى مى‏كنند .»
( سوره اعراف : آیه 157 )
پس طبق فرموده قرآن کریم ، ما شکی نداریم که در تورات و انجیل به پیامبر گرامی اسلام بشارت داده شده است . ولی باید به این نکته توجه داشت که کتاب مقدس ( تورات و انجیل ) کنونی ، مورد تحریفقرار گرفته و بشارت های صریح آن از بین رفته است . ولی با این حال آنان نتوانستند در مقابل اراده و خواست خداوند بایستند و با وجود چنین تحریفاتی هنوز هم در کتاب مقدس بشارت های فراوانی یافت می شود .
بشـــــــارت اوّل:
حضرت موسی (ع) در روزهای آخر عمرش تمام بنی اسرائيل را جمع كرد و به ايشان فرمود :
«  یهُوَه‌، خدایت‌، نبی ای‌ را از میان‌ تو از برادرانت‌ ، مثل‌ من‌ برای‌ تو مبعوث‌ خواهد گردانید ، او را بشنوید.موافق‌ هر آنچه‌ در حوریب‌ در روز اجتماع‌ از یهُوَه‌ خدای‌ خود مسألت‌ نموده‌ ، گفتی‌:آواز یهُوَه‌ خدای‌ خودرا دیگر نشنوم‌،و این‌ آتش‌ عظیم‌ رادیگر نبینم‌ ، مبادا بمیرم‌ .و خداوند به‌ من‌ گفت‌ : آنچه‌ گفتند نیکو گفتند .نبی ای‌ را برای‌ ایشان‌ از میان‌ برادران‌ ایشان‌ مثل‌ تو مبعوث‌ خواهم‌ کرد،و کلام‌ خودرابه‌ دهانش‌ خواهم‌ گذاشت‌ و هرآنچه‌ به‌ اوامر فرمایم‌ به‌ ایشان‌ خواهدگفت‌ . »
( تثنیه : 18 : 15 تا 18 )
وقتی که امروز به این بشارت می نگریم،دو کاندیدا برای آن پیدا می شود یکی پیامبر اسلام (ص) و دیگری عیسی مسیح (ع) . می خواهیم ازخارج ببینیم که نبی موعود موسی (ع) کدام یک از این دو شخصیت است ؟
برای پاسخ به این سؤال باید به دو نکته توجه کرد :
1- حضرت موسی (ع) تمامی بنی اسرائیل را در صحرا گرد آورده بود و رو به ایشان کرد و فرمود : آن نبی از میان برادران شما است . مفهوم این جمله اقتضا دارد که نبی موعود موسی (ع) از میان خود بنی اسرائیل نباشد .
 
حضرت عیسی (ع) از نژاد یهودا و از بنی اسرائیل است ( متی : 1 : 1 تا 17 ). پس او نمی تواند مصداق این بشارت قرار گیرد . در حالی که پیامبر اسلام (ص) از  بنی اسماعیل و برادر بنی اسرائیل می باشد .
 
2- این نبی باید مثل موسی (ع) باشد .
 
در جدول مشخصات اصلی هر سه پیامبر طبق نظر پیروانشان شرح داده شده است ( موسی (ع) مطابق نظر یهود وعیسی مسیح (ع) مطابق نظر مسیحیان و پیامبر اسلام (ص) مطایق نظر مسلمانان) . ببینیم کدام یک از این دو ، مثل حضرت موسی (ع) بودند .
  حضرت موسی حضرت عیسی حضرت محمد پیامبروبنده ی خدا بود خداوفرزندخدابود پیامبروبنده ی خدابود صاحب شریعت بود بدون شریعت بود صاحب شریعت بود دربسترازدنیارفت مصلوب شد دربسترازدنیارفت فرمانده ی قوم خود بود درقومش یک فردعادی بود فرمانده ی قوم خود بود صاحب کتاب بود بدون کتاب بود صاحب کتاب بود شمشیرکشید وجنگید دست به شمشیرنبرد شمشیرکشید وجنگید
 
البته مسیحیان نیز شباهتهایی بین موسی (ع) و عیسی (ع) نقل می کنند ، مانند اینکه موسی (ع) چهل روز روزه گرفت و مسیح (ع) نیز چهل روز روزه گرفت.
ولی در مقایسه تطبیقی هیچ گاه مشخصات جانبی ذکر نمی شود و گرنه موسی (ع) هم غذا می خورد و عیسی مسیح (ع) هم غذا می خورد و در جدول ، مشخصات اصلی ذکر شده است . علاوه بر اینکه نبی موعود موسی (ع) باید از نسل برادران بنی اسرائیل ، یعنی از بنی اسماعیل باشد نه خود بنی اسرائیل .
پس همانطور که بیان گردید ، در این آیه حضرت موسی (ع) به آمدن پیامبر گرامی اسلام (ص) بشارت داده است .
 
این مطلب ادامه دارد ...
 
برگرفته ازhttp://masihiat91.blogfa.com ب   تدبّر درقران کریم [ پنجشنبه 19 دی1392 ] [ 6:0 ] [ بنده ی خدا ]
 
تــــــــدبّــردرســـوره ی مبارکه ی جن
 
مقدمه:
درطول تاریخ انسانها همیشه نیازمند بودندبه ارتباط برقرارکردن با عالم غیب چون انسانها فطرتا این رامی دانندکه همه ی این دنیااین چیزی که باحواس پنجگانه درک میکنندنیست وچیزهای دیگه ای هم دراین عالم وجودداره که ازدرک ماخارجه...
خواب دیدن شاهدی است که به انسان ثابت میکنه ورای عالم مادی، عالم غیبی هم وجود دارد والبته درطول تاریخ کم پیش آمده که کسی عالم غیب را تکذیب کند...
اعتقاد به غیب وجدانی است تحولات درونی انسان منشاء مادی ندارد، علت آنها چیزی ماوراء ماده است، مثلا دل گرفتگی ما آدمها درپاره ای ازاوقات و...
خداوندبزرگ برای پاسخ به این نیازفطری انسانها رسولانی را میفرستدکه پیام آورانی از عالم غیب بودند،اگررسول نبود ما اخباررسمی قابل اعتمادی ازعالم غیب نداشتیم وهمه چیز در حوزه ی ادراک پنج گانه مان بود ویا باید حدس میزدیم...
رسولان آن چیزی که انسان نیازدارد بداندازعالم غیب به او عرضه میکنندنمونه ی ان هم قران کریم است.
درطول تاریخ افرادی بودند که بنا به این فطرت خدا گرایانه ی خوددرفاصله ی زمانی  یک پیامبر تا ظهورپیامبرجدید، تلاش برای جایگزینی رسول میکردند.
به عبارتی تلاش بشربرای جستجوی جن، تلاشی برای جایگزین رسول است.
درطول تاریخ اون دسته از کسانی که رسول را قبول نداشتند یا از فلسفه ی وجودی رسول غافل شدنداینها گرایش به ارتباط باجن پیداکردند تا ازاین طریق این نیاز فطری را ازطریق باعالم غیب مرتفع سازند...
جن گرایی نقطه ی مقابل گرایش به رسول است.
درنتیجه:
ایمان به رسول راه مشروع ارتباط با عالم غیب است = توحید
و 
ارتباط با اجنه راه نامشروع وحرام است = شرک
البته توجه داشته باشید درقدم گذاشتن درراه حرام بعضا افرادممکن است چیزهای خیلی ناچیزی هم بدست بیاورند...
اما
مقایسه راه مشروع وحلال درمقابل راه حرام ونامشروع مانند استفاده ازاب شیرین است درقبال آب شوراست، انسانها با فعل حرام هرروزعطش بیشتری پیدا میکنندو به قولی سیرمونی ندارند...
وحالا 
بریم سراغ فضای حاکم درسرزمین عرب قبل ازنزول سوره ی جن:
پیامبر اکرم 1400سال قبل ظهورپیداکردنددرآن زمان علم کهانت(تسخیر وارتباط باجن) گسترش خاصی داشت وپیامبر بعدازرسالتشان شروع کردندبه خواندن قران وخبردادن ازعالم غیب با کلام خدا یعنی قران.مشرکانی که دران زمان برای خود گرایش به جن را جایگزین کرده بودند، طبق معمول گذشته شان سراغ جنیان میروندوبه آنها میگویندکه یک نفرآمده که ادعامیکنه رسول است و جنیان را مامورمیکنند که از عالم غیب برای اونهاخبربیارند که ایا این مرد درست میگه، درست نمیگه؟ اصلا این مرد کیه؟ توجه کنیداونها اصلا براشون مهم نبودحرفهای این رسول چیه فقط میخواستندبدانندکه ایا این مرد پیامبره وعالم غیب را میشناسه یا نه!
جنیان هم گروهی تشکیل میدهندتاازعالم غیب برای مشرکان خبر بیاورندولی این بار برخلاف همیشه اوضاع سمــاء را متفاوت دیدند...
وناگهان مشرکان خبری که منتظربودنداززبان جنیان بشنوند اززبان پیامبر میشنوند...
ازاینجا دیگه وارد فضای سوره میشیم...
این تدبر برگرفته از سخنان استاد عالیقدر اقای صبوحی است بنابراین نگارش ان به صورت عامیانه بوده،
انشاالله از این دریای بی کران رحمت الهی لذت ببرید.
التماس دعا...
بقیه درادامه مطالب... برچ     پـــــــــــــــــــــولس و دیدن عیسی    
 
پــــــــــــــولس و مکاشفه ی او در بیابان!
 
پولس در روایات اسلامی:
۱. امام کاظم علیه السلام: «در یکی از بدترین مکان‌های جهنم که سَقَر نام دارد، نام پنج تن از اُمم سابق ذکر شده است؛ این پنج تن عبارتند از: قابیل، نمرود، فرعون، یهود و پولس که نصرانیت را با بدعت‌های خود به وضعیت کنونی در آورد».[مجلسی، محمد باقر،بحارالانوار، بیروت،مؤسسه الوفاء ۱۴۰۴،ج۸ص ۳۱۰ ]
 
۲. امام صادق علیه السلام: «رسولان الهی در زمان خود و پس از خود مبتلا به شیاطینی بوده‌اند که آنان را آزرده و مردم را پس از آنان گمراه کرده‌اند؛ دو شیطانی که نسبت به عیسی علیه السلام چنین کرده‌اند؛ پولس و مریسا *بوده‌اند».[همان، ج ۱۳، ص ۲۱۲، حدیث ۵].
 
مکاشفه ادعایی پولس که در اعمال رسولان آمده است،دارای چند اشکال است:
 
۱. ادعای پولس نه شاهدی داشته و نه قابل اثبات است، خصوصاً که به معجزات انبیاء نیز شبیه نیست. زیرا هر کس می‌تواند به همین طور ادعای رؤیا بینی نماید، و انبیاء کذبه همواره چنین می‌کرده‌اند. این مسئله در قوم یهود وفور داشته و حضرت موسی (ع) از پیش در خصوص این رؤیا بین‌ها که در آینده پیدا خواهند شد حکم به قتل نموده است (تثنیه ۱۳/ ۱ تا ۵).
 
قاعدتاً مکاشفه به انسانی دست می‌دهد که اهل سیر و سلوک باشد، کسی که سال‌ها در طریق صواب مداومت کرده و سختی کشیده است؛ لذا او پاداش اعمال خود را بدین طور از خداوند می‌گیرد، نه برای کسی که در عین جنایت علیه مؤمنان و مقدسان است. ثانیاً که مکاشفه فقط برای خودِ انسان حجت است و نه برای دیگران، و اگر غیر از این بود مجرمان می‌توانستند برای تصرف در اموال دیگران مدعی شوند که طبق مکاشفه‌ای که به آنها دست داده عمل نموده‌اند. ثالثاً که رؤیا و مکاشفه باید سنجیده شود که آیا صادقه است و یا از نوع اضغاث احلام. هیچ‌کدام از این موارد را پولس رعایت نکرده هرچند که در نامه به غلاطیان می‌گوید که انجیل الهامی خود را در خلوت به حواریون عرضه کرده است تا مبادا عبث دویده باشد. اما او سپس حواریون را تخطئه می‌کندومی‌گوید که آنها چیزی به اونیاموخته‌اند (غلاطیان ۲/ ۱ تا ۶)؛ و البته پولس در اینجا راست می‌گوید. زیرا در تعالیم او، هیچ سخنی از عیسی (ع) و حواریون وجود ندارد.
 
۲.اگر حضرت عیسی (ع) پولس را بدین طور برای تبلیغ انجیل خود انتخاب کرده و او را بر رسولان ترجیح داده باشد پس بایست قائل شویم که آن حضرت از ابتدا نمی‌دانسته چه کسی را به عنوان حواری خود انتخاب کند؛ لذا بعدها، حواریون خود را که چند سال آنها را نان خورانده و تعلیم داده است، رها نموده و پولس را انتخاب کرده. مضافاً که آن حضرت باید تعالیم خود را نیز تماماً تغییر داده باشد.
 
۳.نه تنها برهانی وجود ندارد که عیسی (ع) شخص پولس را به عنوان رسول خود انتخاب کرده باشد بلکه طبق انجیل متی، آن حضرت وقتی که از حوادث آتیه خبر می‌داد شاگردان خود را تحذیر فرمود که کسانی پیدا خواهند شد که او را ماشیح (پیامبر خاتم) خواهند خواند و مردم را گمراه خواهند کرد:
 "و چون به کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزد وی آمده، گفتند، به ما بگو که این امور کی واقع می‌شود و نشانِ آمدن تو و انقضای عالم چیست. عیسی در جواب ایشان گفت:«زنهار کسی شما را گمراه نکند! از آن رو که بسا به نام من آمده خواهندگفت که،من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد»(متی، باب ۲۴، آیات ۳-۵)".
همچنین حضرت عیسی (ع) در موعظۀ بالای کوه به شاگردانش در خصوص ظهور انبیاء دروغین هشدار داده است:
« اما از انبیای کَذَبه احتراز کنید، که به لباس میش‌ها نزد شما می‌آیند ولی در باطن، گرگان درنده می‌باشند.  ایشان را از میوه‌های ایشان خواهید شناخت... نه هر که مرا «خداوند، خداوند» گوید داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آن که ارادۀ پدر مرا که در آسمان است به جا آورد.  بسا در آن روز مرا خواهند گفت، خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟  آنگاه به ایشان صریحاً خواهم گفت که، هرگز شما را نشناختم! ای بدکاران از من دور شوید!» (متی، باب ۵ آیات ۱۵-۲۳).
 
پیشگویی‌های حضرت عیسی (ع) عملاً واقع شده و پطرس در رسالۀ دوم خود مفصلاً از ظهور انبیاء کذبه خبر داده است که بدعت‌های مهلک را آورده بسیاری را گمراه کرده‌اند(۲ پطرس، باب‌های ۲ و ۳). توصیفاتی که او از این افراد کذبه داده به اعمال و سخنان پولس بسیار شباهت دارد.
 
۴. در وقتی که آن هفتاد شاگرد که از اواسط رسالت با عیسی (ع) همراه شدند (لوقا ۱۰/ ۱) خود را «رسول» عیسی (ع) نمی‌خواندند (اعمال ۵/ ۱۳) چگونه کسی که اصلاً عیسی (ع) را ندیده و سخنی از دهان مبارکش نشنوده است می‌تواند خود را «رسول» بنامد و شاهد اعمال او شود!؟
 
۵. دایرۀ تعالیم مشترک حضرت عیسی (ع) و پولس، خالی است. به این معنی که در سیزده نامۀ پولس که در کتاب عهد جدید جزو متون دینی شمرده شده و در سخنان او در رسالۀ اعمال رسولان، هیچ سخنی از حضرت عیسی (ع) موجود نیست، بجز دو مورد که آنها نیز در اناجیل موجود نیستند (اعمال ۲۰/ ۳۵ اول قرنتیان ۹/ ۱۴) بلکه به سایر سخنان پولس می‌مانند که از مردم برای خود مزد می‌طلبیده است.
 
۶.پولس در نامۀ خود به غلاطیان، عیسی (ع) را به سبب آنکه بر دار آویخته شده است ملعون خدا می‌خواند:
جمیع آنانی که از اعمال شریعت هستند، زیر لعنت می‌باشند زیرا مکتوب است، «ملعون است هر که ثابت نماند در تمام نوشته‌های کتاب شریعت تا آنها را به جا آرد».  اما واضح است که هیچ ‌کس در حضور خدا از شریعت عادل شمرده نمی‌شود، زیرا که عادل به ایمان زیست خواهد نمود. اما شریعت از ایمان نیست بلکه آن که به آنها عمل می‌کند، در آنها زیست خواهد نمود.  مسیح، ما را از لعنت شریعت فدا کرد چون که در راه ما لعنت شد، چنانکه مکتوب است «ملعون است هر که بر دار آویخته شود»
 (غلاطیان، باب ۳ آیات ۱۰-۱۳)
در تورات سخنی به این مضمون آمده است که هر کس در قوم یهود به سبب گناهش بر دار آویخته شود ملعون خدا است. (تثنیه ۲۱/ ۲۳)، و نیز از قول موسی (ع) آمده که ملعون باد هر کس شریعت تورات را عمل نکند(تثنیه ۲۷/ ۲۶).لذا سخن پولس این است که ما از این پس نمی‌خواهیم به شریعت تورات عمل کنیم پس طبق دعای موسی (ع) ملعون هستیم. از سوی دیگر، عیسی نیز بر دار رفت و ملعون شد. اما عیسی با این کار، خود را فدیۀ ما کردو لعنت ما را به خود گرفت!
مغلطۀ پولس واضح است. زیرا هیچ کس نمی‌تواند برکت یا لعنت دیگران را به خود بگیرد و بالعکس. در همین سفر تثنیه آمده است که «پدران به عوض پسران کشته نشوند و نه پسران به عوض پدران کشته شوند. هر کس برای گناه خود کشته شود.» (تثنیه ۲۴/ ۱۶).مطابق این حکم، حضرت عیسی (ع) نیز نمی‌تواند گناه پدرش آدم (ع) در خوردن آن میوه را کفاره کند آن گونه که پولس مدعی بود(رومیان ۵/ ۱۲ تا ۱۹).مضافاً که آن خطای حضرت آدم (ع) به نحو مقتضی کفاره شده، او از بهشت اخراج گشت(پیدایش ۳/ ۳۳).شاید هیچ گناهی در تاریخ بشریت این قدر عقوبت سخت نداشته که بر تمام نسل آن پدر اثر بگذارد. زیرا با خروج آدم (ع) از بهشت، ما فرزندان او نیز از آن بیرون آمدیم.
 
۷. پولس در نامه‌اش به غلاطیان حواریون را تخطئه می‌کند و می‌گوید که چیزی از آنها نیاموخته است:
اما از آنانی که معتبرند که چیزی می‌باشند هر چه بودند مرا تفاوتی نیست، «خدا بر صورت انسان نگاه نمی‌کند». زیرا آنانی که معتبرند، به من هیچ نفع نرسانیدند.(غلاطیان ۲/ ۵)
پولس در این استدلال خود به جمله‌ای از کتاب سموئیل توسل جسته است. وقتی که سموئیل به خانۀ یسّی آمد تا داوود (ع) را که کوچک‌ترین پسر او بود مسح کند با تعجب پدر، قول خداوند بر سموئیل نازل شد:
خداوند مثل انسان نمی‌نگرد. زیرا که انسان به ظاهر می‌نگرد و خداوند به دل می‌نگرد(۱ سموئیل ۱۶/ ۷).
 
پولس نیز برای تخطئۀ حواریون و نفی رسولان خاص عیسی (ع)، مغلطه می‌کند و فی‌الواقع مدعی می‌شود که از منظر خداوند به دل حواریون نظر افکنده و باطن آنها را دیده و لذا به شهرت آنها نظر ندارند! او برای خطاکار دانستن حواریون چه برهانی آورده است؟ اگر در آن زمان از قیافا رئیس کاهنان و دشمنان عیسی (ع) دربارۀ حواریون او می‌پرسیدند شاید همین جواب را می‌داد. باید بگوییم اگر پولس می‌توانست یا می‌خواست که از منظر خداوند نظر کند، پس چگونه او سال‌ها در دشمنی با عیسی (ع) و شاگردان او کمر بسته بود؟
 
۸. آیا خون آن پیروان مقدس عیسی (ع) که پولس در قتل آنها شریک بود ممکن می‌سازد که او بتواند بدون توبه کردن سابقۀ سوء خود را تطهیر کند و مثل یک فرد عادی شود؟ زیرا که پولس هیچ گاه از توبۀ خود سخن نگفته بلکه بالعکس مدعی شده است که خداوند او را از شکم مادرش برگزیده است(غلاطیان ۱/ ۱۵) و لذا خطایی مرتکب نشده است. به اقرار او در نزد هیرود اغریپاس توجه کنید:
 
 من هم در خاطر خود می‌پنداشتم که به نام عیسی ناصری مخالفت بسیار کردن واجب است چنانکه در اورشلیم هم کردم و از رؤسای کَهَنه قدرت یافته، بسیاری از مقدّسین را در زندان حبس می‌کردم و چون ایشان را می‌کشتند، در فتوا شریک می‌بودم.  و در همۀ کنایس بارها ایشان را زحمت رسانیده، مجبور می‌ساختم که کفر گویند و بر ایشان به شدت دیوانه گشته تا شهرهای بعید تعاقب می‌کردم (اعمال، باب ۲۶ آیات ۹-۱۱).
 
به نظر می‌رسد که پولس نه تنها بازگشت ننموده بلکه به همان راه سابق خود می‌رود، و فقط شیوۀ دشمنی خود با پیروان عیسی (ع) را از مقابلۀ فیزیکی به مقابلۀ فرهنگی تغییر داده است.
منبع :http://www.adyannet.com   حـــــــــــــــــرف دلم...  
حــضــرت مـــــهـــــدی عـلـیـﮧ الـسّـلام مـے فـرمـایـنـد:
« بـه شـیـعـیـان مـن بـگـویـیـد خـدا را بـه حـق عـمـه ام زیـنـب سـلام الله عـلـیـهــا قـسـم دهـنـد تــا خـداونـد در فــرج مـن تـعـجـیـل نـمـایـد.»
اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری سلام الله علیها

 
دعا پشتِ دعا برای  آمدنت
گناه پشتِ گناه برای نیامدنت
دل درگیر ، میان این دو انتخاب
کدام آخر ؟
 
آمدنت یا نیامدنت ؟
 

 
پنجه کشیدی
به صورت  پسر زهرا!
رنگ ناخنت برای همین
قرمز است ؟
بزرگترین ارتفاع برای سقوط مان افتادن از چشم مهدی فاطمه است...
  مهدی جــــــــــان  
این دل اگر کم است بگو سر بیاورم
یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم
خیلی خلاصه عرض کنم " دوست دارمت "
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم
 
[ اللهم عجل لولیک الفرج ]
 
    حرفای دلم(تقدیم به همسرنازنینم)  
 
توباهمه ی مــــــردها فرق داری...
 

وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جوگرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن و
شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن
وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی:
«مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم »
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری...
وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد
با لبخند گفتی:
«موهات بیرونه هاخانومی!»
درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم.
 
شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال…
 اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری...
وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی
 و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق
 
می کردی؛
هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:
 
«غرور زن درمقابل مردان غریبه بجاوخوبه»
 
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری...
 
yi   خـــــــــــــانه ی شیشه ای (خشونت درکتاب مقدس) [

خشونت در کتاب مقدس
 
خشونت یکی از نسبت هایی است که به طور مدام مبشرین مسیحی و رسانه های غربی درباره اسلام به کار می برند.
پاپ یندیکت شانزدهم در اولین سخنرانی خود در آلمان اسلام را دین خشونت نامید. 
دانمارک با کشیدن کاریکتور هایی جلوه خشنی از پیامبر اسلام نشان داد. 
نماینده مجلس هلندبا ساخت فیلم فتنه،قرآن را کتاب تروریستی معرفی کرد و...
سازمانهای تبشیری مسیحی نیز مدام بر طبل این فتنه می کوبند و با تمام امکانات رسانه ای ازجمله ساخت کارتون، بازی های رایانه ای، اخبار رسانه ای، فیلم های سینمایی، سایت های اینترنتی و... به طور مستقیم و غیر مستقیم درصدد معرفی چهره خشنی از اسلام هستند.  
و شور بختانه برخی ازافراطیون سلفی با ارتکاب جنایات وحشیانه ای با نام اسلام  هم بهانه های لازم برای خشن جلوه دادن اسلام را دراختیار ایشان گذاشتند.
و همه و همه دست به دست هم دادند تا بتوانند چهره ای تاریک از خورشید محبت و معنویت اسلام بسازند . آیینی که اساس دین را محبت وتمام سوره های قرانش بامهربانی وبخشندگی آغاز میشودو به مومنانش می آموزد چتر مهربانی ات بر سر تمام نوع انسانی بگستران زیرا آنها یا برادر دینی تو هستند و یا در انسانیت شریک و نظیر تو.  
پیامبر اسلام می فرماید : آیا دین چیزی جز محبت هست؟
ما جوهره تمامی ادیان از جمله اسلام و مسیحیت و یهود و...را محبت و معنویت میدانیم و احترام تمامی پیروانش را به حکم انسانی والهی لازم و ضروری میدانیم اما در این مجال کوچک میخواهیم سفری کوتاه در عمق کتاب مقدس و متون مسیحی را داشته باشیم تا همه خود ببینندوبدانند کهکسی که خانه اش از شیشه است نباید به خانه دیگران سنگ اندازی کند... 
اکنون ببینیم کتاب مقدس در باره جهاد چه میگوید:
می دانیم که کتاب مقدس مسیحیان تنها انجیل نیست بلکه از دو مجموعه عهد عتیق و عهد جدیدتشکیل شده است.
گر چه احکام عهد عتیق نسخ شد ولی الهیات و داستانهای تاریخی آن قابل نسخ شدن نیست و مسیحیان معتقدند که تمام کتاب مقدس به الهام خداست. 
 
حکم جهاد در کتاب مقدس 
قوم خدا از مصر رهایی می یابند و می خواهند در ارض موعود ساکن شوند و ببینیم با ساکنان بومی این منطقه چه می کنند خداوند چنین فرمان می دهد:
     «اما از شهرهای این امت هایی که یَهُوه، خدایت، تو را به ملکیت می دهد، هیچ ذی نفس را زنده مگذار. بلکه ایشان را، ....، بالکل هلاک ساز.» 
 (تثنیه : 16:20)
خداوند به شاوول فرمان می‌دهد:
«حال برو و مردم عمالیق را قتل عام کن. برآن‌ها رحم نکن، بلکه زن و مرد و طفل شیرخواره،گاو و گوسفند، شتر و الاغ، همه را نابود کن»
(اول سموییل، 3:15)
 
کشتار هر ذی نفس
اکنون باید دید قوم خدا این دستور یهوه را چگونه اجرا کردند یوشع در ادامه کشور گشایی های خود به سرزمین اریحا رسید و به شهر حمله ور شد ...
     «و قوم یعنی هركس پیش روی خود به شهر برآمدو شهر راگرفتند.و هرآنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پیر و حتی گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاك كردند ....
     و شهر را با آنچه در آن بود به آتش سوزانیدند. لیكن نقره و طلا و ظروف مسین و آهنین را به خزانة خانة یَهُوَه گذاردند.»
  (یوشع 6: 20-25)
 
کشتار به جرم عدم اجازه ورود... 
بنی اسرائیل در مسیر بازگشت از مصر به سرزمین کنعان میخواستند از میان سرزمین سیحون عبور کنند اما پادشاه سیحون اجازه عبور به ایشان را نداد به همین علت بنی اسرائیل به سیحون حمله کردند و...
    «و یَهُوَه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم.و تمامی شهرهای او را در آنوقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كردیم كه یكی را باقی نگذاشتیم.» 
(تثنیه، 2: 32-37)
 
هلوکاست باشان 
هنگامی که به سرزمین پهناور باشان حمله میکنند کتاب مقدس داستان را چنین بازگو میکند:         
«پس یَهُوَه خدای ما عوج ملك باشان را نیز و تمامی قومش را به دست ما تسلیم نموده … و در آنوقت همة شهرهایش را گرفتیم و شهری نماند كه از ایشان نگرفتیم یعنی شصت شهر و تمامی مرزبوم اَرجوب كه مملكت عوج در باشان بود. 
      جمیع اینها شهرهای حصاردار با دیوارهای بلند و دروازه‌ها و پشت‌بندها بود سوای قُرای بی‌حصارِ بسیار كثیر. 6 و آنها را بالكل‌ّ هلاك كردیم … هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاك ساختیم.»
(
 
فقط دختران باکره زنده بمانند! 
کتاب مقدس می نویسد وقتی قوم خدا با مدیان برخورد کردند و با مدیان به طوری كه یَهُوَه موسی را امرفرموده بود جنگ كرده همة ذكوران را كشتند. 
    « و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همة املاك ایشان را غارت كردند. و تمامی شهرها و مساكن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند. ... و موسی بر رؤسای لشكر یعنی سرداران هزاره‌ها و سرداران صدها كه از خدمت جنگ باز آمده بودند‌غضبناك شد.  و موسی به ایشان گفت: “آیا همة زنان را زنده نگاه داشتید؟ ... پس الآن هر ذكوری از اطفال را بكشید و هر زنی را كه مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بكشید.و از زنان هر دختری را كه مرد را نشناخته و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید. و از انسان از زنانی كه مرد را نشناخته بودند سی و دو هزار نفر بودند.»

 
قتل عام یوشع
«و شهر را با آنچه در آن بود به آتش سوزانیدند. لیكن نقره و طلا و ظروف مسین و آهنین را به خزانة خانة یَهُوَه گذاردند.»

 
پنج شهر از نقشه پاک شد
 
«پس یوشع تمامی آن زمین یعنی كوهستان و جنوب و هامون و وادیها و جمیع ملوك آنها را زده، كسی را باقی نگذاشت و هر ذی‌نفس را هلاك كرده، چنان كه یَهُوَه، خدای اسرائیل، امر فرموده بود. یَهُوَه، خدای اسرائیل، برای اسرائیل جنگ می كرد.»  
برخورد با اسرا 
«و چون ملوك را نزد یوشع بیرون آوردند، یوشع تمامی مردان اسرائیل را خواند و به سرداران مردان جنگی كه همراه وی می رفتند، گفت: نزدیك بیایید و پای های خود را بر گردن این ملوك بگذارید. پس نزدیك آمده، پای های خود را برگردن ایشان گذاردند»
 
 
کشتار فجيع داوود به خاطر اينکه ...
«و داود و مردانش بر آمده بر جشوريان و جوزّيان و عمالقه هجوم آوردند زيرا که اين طوايف در ايام قديم در آن زمين از شور تا به زمين مصر ساکن مي بودند و داود اهل آن زمين را شکست داده مرد يا زني زنده نگذاشت...»
 
اما اينکه چرا داود به زنان نيز رحم نکرد و هيچکس را زنده نگذاشت خواندني است.  
«و وداود مرد يا زني را زنده نگذاشت که به جتّ بيايند زيرا گفت مبادا درباره ما خبر آورده بگويند که داود چنين کرده است »
 
 
کشتار  ایرانیان !!! 
 
«در زمان خشایار شاه پس از انکه ملکه وشتی جاضر نشد بی حجاب در مجلس فرمانروایان حضور یابد مورد غضب پادشاه قرار گرفت و این شد که استر دختری یهودی ملکه ایران شد و پس از اتفاقاتی مردخای پسر عموی استر  فرمانی بنام پادشاه نوشت و آن را به همه جا فرستاد . فرمانی كه به یهودیان اجازه می داد مخالفین خود را از هر قومی كه باشند ، بكشند و دارایی شان را به غنیمت بگیرند.
در آن روز تنها در پایتخت پانصد نفر را كه ده پسر هامان نیز جزو آنها بودند ، كشته اند.روز بعد باز یهودیان پایتخت جمع شدند و سیصد نفر دیگر را كشتند ، بقیه یهودیان در سایر استان ها هفتاد و پنج هزار نفر از دشمنان خود را كشتند»
(استر 32:10)
هنوز هر ساله یهودیان به یاد بود این روزه میگیرند و سپس جشنی با شکوه بر پا میدارند  که به عنوانپوریم معروف است!
 
خشونت در کلیسای مسیح
 
صرف نظر از کتاب مقدس هر گاه تاریخ کلیسا را ورق می زنیم خشونت های حیرت آوری می بینیم. خشوت هایی که در پیروان دیگر ادیان کمتر شاهد بودیم.
 
قتل عام در آلبي 
در قرن دوازدهم فرقه‌اي به وجود آمد كه با مالكيت اراضي توسط كليسا مخالف بودند و معتقد بودند كه كليسا بايد به دوران انجيلي باز گردد و همچون گذشته روحانيون فقط به تبليغ احكام بپردازند و از امور دنيوي و تشريفات كليسايي كناره‌گيري كنند اما درخواست اين گروه با مذاق سران و رهبران مسيحي سازگار نبود و تصميم به قلع و قمع اين فرقه گرفتند .
در 1208 ميلادي پاپ اينوسنت سوم سپاهي را براي اين منظور گسيل داشت اين جنگ به طول انجاميد و بيست سال ادامه يافت، لشكريان پاپ قساوت عجيبي را از خود به نمايش گذاشتند آرنو Arnaud كه نايب پاپ و سردار لشكر بود شهر بژيه Begiers را به تصرف خويش درآورد و دستور قتل عام تمام سكنه را صادر كرد، از او سؤال شد، آيا كودكان و مخالفين با الحاد را نيز بكشند؟ جواب داد : آري همه را بكشيد خدا بندگان خوب خود را باز خواهد شناخت!
(دربارۀ مفهوم انجيل‌ها، كري ولف)
 
دادگاه تفدیش عقاید
 
خوان آنتونيو لورنت Juan Antonio Lorente كه از منشيان محكمۀ تفتيش عقايد مادريد بوده است مي‌نويسد : « قلم من از شرح اين صحنه‌هاي وحشتناك عاجز است زيرا من چيزي سراغ ندارم كه به قدر نحوۀ رفتار قاضيان محكمۀ تفتيش عقايد با روح احسان و شفقت عيسي مسيح مغاير باشد. ... وقتي متهم بر اثر شكنجه‌ها نيمه جان مي‌شد از او درخواست اعتراف و ابراز پشيماني مي‌كردند، اگر متهم اعتراف می کرد و ابراز پشیمانی و توبه می نمود، در حق او لطف مي‌كردند و قبل از انداختن در آتش خفه‌اش مي‌کردند، اما اگر از اعتراف خودداري مي‌كرد او را به عنوان مرتدي كه از كرده‌اش پشيمان نيست زنده زنده مي‌سوزاندند .
(دربارۀ مفهوم انجيل‌ها، كري ولف)
 
ميكائيل سروتوس
 
وي مردي اسپانيايي بود كه پس از مطالعۀ كتاب مقدس به اين نتيجه رسيد كه مسئلۀ تثليث كه بر حسب اعتقادنامۀ نيقيه براي عموم مسيحيان امري مسجل شده بود در آن وجود ندارد، كليساي پروتستان (و دقیق تر بگوییم کلیسای کالونی) وی را به خاطر رد تثليث، در 1553.م در آتش زنده زنده سوزاند. 
(تاريخ جامع اديان، جان ناس، ص 680 و 681)
 
 مایکل ستلر
يكي از وحشيانه‌ترين و سخت‌ترين شكنجه‌ها در مورد مایکل ستلر(Michael Sattler )مؤلف اعترافنامۀ اشلايتهام اعمال شد .
وي كه از رهبران آناباپتيست بود به سبب بدعت محاكمه و در 1527 اعدام شد. حكمي كه داوران براي وي صادر كردند چنين بود :
 « مايكل ستلر به جلاد سپرده شود تا او را به محل اعدام ببرد و زبانش را ببرد، آنگاه او را به گاري ببندد و با انبر تفتيده دو بار بخش‌هايي از بدنش را بكند ، پس از اينكه او به بيرون از دروازه برده شد پنج بار ديگر به همين شيوه بدنش دريده شود » پس از اينكه به دستور عمل شد او را به عنوان يك بدعتكار سوزاندند تا خاكستر شد . برادران همقطارش با شمشير به قتل رسيدند و خواهرانش غرق شدند همچنين همسر وي نيز چند روز بعد غرق شد »
(مسيحيت از لابلاي متون، رابرت وان وورست ، فصل پنجم، محاكمه و مرگ مايكل ستلر، ص 321)
 
جنگهای صلیبی
در سال 1099 بعد از محاصره‌اي پنج هفته‌اي مسيحيان موفق به فتح بيت‌المقدس شدند گود فرو آدوبويون در نامه‌اي به پاپ نوشت : اگر مي‌خواهيد بدانيد با دشمناني كه در بيت‌المقدس به دست ما افتادند چه معامله شد همينقدر بدانيد كه افراد ما در رواق سليمان در لچه‌اي از خون مسلمانان مي‌تاختند و خون تا زانوي مركب مي‌رسيد.
 (تاريخ عرب و اسلام، ص 327)
مورخين تعداد كشته شدگان این قتل عام خونین را هفتاد هزار نفر دانسته‌اند (الكامل في التاريخ، ابن اثير، ج 1، ص 194)
واینها همه جنایات وخشونت هایی است که مسیحیان دارندو اسلام وقران را به خاطر آیات جهاد،مورد حمله قرارمیدهند درحالیکه ایات جهاد فقط درباب دفاع بوده نه حمله ، حال انکه در کتاب مقدس خدای مسیحیان خود نه تنها فرمان حمله بلکه قتل وعام نیز میدهد!
 
  حـــلقه ی دور ازعـــــــــــــرفان(2) [
 
 

 
عرفان حلقه و شــیـطان گرایی !
 
درکتابهای عرفان حلقه آمده که:
برای به وجود امدن چرخه ی جهان دوقطبی ،وجود عامل تضادضرورت داشت وبرای این منظورابلیس بر فرمان سجده برادم اعتنا نکردواین وظیفه (به وجود اوردن جهان دوقطبی)را انجام داد.
پس طبق نگرش عرفان حلقه شیطان خالق جهان دوقطبی است که ما درحال حاضر دراین جهان قرار داریم.
ازطرفی اورااولین موحد عالم خطاب قرار میدهند چون برفرمان سجده برادم اعتنا نکرد! وبه غیرخدا سجده نکرد! ازطرفی رهبرعرفان حلقه(اقای طاهری)درفایل صوتی که ازاوبرجای مانده اضافه میکند که:
"خداباخلقت آدم خواست شیطان را آزمایش کند!اگرشیطان سجده میکرد،خدا به اومیگفت مگرمن به تونگفتم که به غیر من سجده نکن!!! "
وی درجای دیگر میگوید:
"خدابه ابلیس ماموریت دادکه به فرمان سجده برادم اعتنا نکندواونیزاین ماموریت راپذیرفت."
(کتاب انسان ومعرفت ص218)
درجای دیگرمی گوید:
پس تبعیت نکردن ازفرمان سجده درظاهرنافرمانی است واگرنافرمانی نبود تضادی هم نبود،درعین حال فرمانبرداری است چون خداوند ان را ازپیش تعیین کرده است.خداوند باامربراینکه ابلیس جزبراوسجده نکند،نقش موحدی رابه اومیدهدکه برای انجام ماموریت خودازجهان تک قطبی(بارگاه الهی) رانده میشود.
(کتاب انسان ومعرفت ص40)
اما براستی...
 درکجای قران آمده است که خداوند به ابلیس دستور وامری مجزاصادرکرده است که برغیرمن سجده نکن؟؟ درکدام آیه یا حدیث آمده امرسجده برآدم که خطاب به همه ی ملائکه بوده،فقط برای امتحان شیطان بوده است؟
درکجا آمده که شیطان ماموریتی قبل ازخدا گرفته که دربرابردستور عام "اسجدوا"شیطان میبایست دستورقبلی را اصل واساس قرار میدادوازدستور دوم سرپیچی میکرد.که حالا این سرپیچی نه تنها معصیتی برای شیطان ندارد بلکه به او موحدنیز میگویند!!
درقران تنها یک دستور آمده آن فرمان "اسجدوا "بر آدم بوده، وسجده برآدم عین توحید بوده ، چرا که اطاعت از دستور مستقیم خداوند بوده.
لازمه ی این حرف طاهری اغوای شیطان توسط خداوند است چرا که ازیک طرف اورابه عدم سجده برادم مامورکردوازطرف دیگر بعدازسجده نکردن ادم اورالعن کردوازدرگاه رحمت خویش اخراج کرد.
ودراین صورت گفته اقای طاهری با گفته ی شیطان یکی خواهد بودچراکه ابلیس هم اغوای خودش را به خدا نسبت دادوبا گفتن "اغویتنی"یعنی(تومراگمراه کردی)عامل گمراهی خودراخدامعرفی میکندکه البته خدا علت گمراهی شیطان را غرور وتکبراومعرفی میکند،پس دراینجا مشخص میشود که موسس عرفان حلقه بین قول خداوند که گمراهی اورا غرورتکبرش معرفی میکند و قول شیطان که علت گمراهی خود را اغوای خدا میداندقول شیطان را گواراتر یافته...
خداوند در قران کریم میفرماید:
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ
(سوره بقره ایه ی34)
و نیز در آیه 27 سوره ی اسراء امده: 
وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا
خداوند دراین دوایه دلیل سجده نکردن شیطان را استکبار اواعلام میکند نه ماموربودن شیطان ...
وهمچین خداوند درسوره ی کهف ایه 50 کارشیطان را فسق میداند نه ماموریت یافتن او:
 وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ 
(کهف ایه ی50)
ودرایه ای دیگر کارشیطان معصیت شمرده شده نه طاعت:
إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا
(سوره مریم ایه ی44)
خداوند درجای دیگر شیطان را رجیم میداند:
قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ
(سوره ی حجرایه 34)
قران کریم درپاره ای از ایات انگیزه ی شیطان برعدم سجده برادم را اززبان خودش نقل میکند:
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا 
"به ياد آوريد زماني را كه به فرشتگان گفتيم براي آدم سجده كنيد، آنها همگي سجده كردند جز ابليس كه گفت آيا براي كسي سجده كنم كه او را از خاك آفريده‏اي؟!"
(سوره ی اسرا ایه ی61)
بنابراین ان چیزی که طاهری نقل میکند و به نفع شیطان تبلیغ میکند! طبق گفته ی شیطان خوداوهم قبول ندارد شیطان علت عدم سجده اش را برادم برتری خودش نسبت به ادم میداند:
قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ
(سوره ی ص آیه ی76)
بنابراین تعبیراتی چون فسق،کفر،عصیان،رجیم،ملعون،ساغر،استکبار که درارتباط با شیطان به کار می رود همگی از انگیزه ی او پرده برمیداردوبا تصور رهبران عرفان حلقه کوچکترین قرابتی ندارد،عرفان حلقه سخت درتلاش است که تمرد وشرارت متکبرانه ی شیطان وکفرش را از اذهان بزداید.
واین دقیقا کاری است که انتوان لاوی(موسس یکی از مکاتب شیطان پرستی به نام لاوی) درانجیل شیاطین به ان همت گمارد.
 
 نگاه عرفان حلقه به ابلیس:
او فرشته بود
اولین موحدعالم
خالق جهان دوقطبی
اولین معلم عالم(چون با عدم سجده برادم به ما درس توحیدداد!)
حاضرنشدبه غیرخداسجده کند حتی به قیمت رجیم شدن
 
نگاه قران به ابلیس:
 
اوفرشته نیست،...إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ ... (سوره ی کهف ایه ی50)
کافربوده ، وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا (سوره ی اسراء ایه 27)
خداوندبه ابلیس دستورداده که سجده کنداوازاین امراطاعت نکرد ورجیم شد.
خداوند تنها خالق جهان است، فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (سوره ی مومنون ایه ی14)
اولین معلم ادم خدا بوده،الرَّحْمَنُ،عَلَّمَ الْقُرْآنَ،خَلَقَ الْإِنسَانَ،عَلَّمَهُ الْبَيَانَ (سوره ی الرحمن ایه 1-4)
 
این مطلب ادامه دارد...
 
منبع :کتاب نگاهی متفاوت به عرفان حلقه نوشته ی حمیدرضامظاهری سیف