هزار جریب
هزارجریب در قبل از اسلام:در منابع تاریخی سده های پیش از اسلام آمده است، خسرو انوشیروان(پادشاه ساسانی) از جنگ هیاتله به کمک اولاد سوخرا فاتح درآمد.لذا انوشیروان ولایت متعدد از جمله هزارجریب را به قارون پسر سوخرا داد در مراحل بعد وی برای نظم طبرستان هر موضعی را به رئیسی سپرد.این افراد در حدود فرمانروایی خود مسلط و گاهی به طور مستقل تشکیل فرمانروایی می دادند.
هزارجریب در بعد از اسلام:
احمد بن یحیی بلاذری (متوفی به سال۲۷۹ ه ق) در فتوح البلدان،طبرستان را به هشت بخش نوشته که یکی از آنها شامل مناطق “برشواجر”(بعد ها به صورت “پتشخوارگر”که مشتمل بر منطقه هزارجریب و سایر مناطق کوهستانی البرز) می باشد.
سابقه حکومتی منطقه هزارجریب:
هزارجریب در زمان اشکانیان که پایتخت آنها شهر صد دروازه (دامغان کنونی) بوده،به جهت مجاورت با منطقه کوهستانی هزارجریب،مورد توجه قرار گرفته است.شاهان اشکانی برای شکار و تنوع حتی گاهی شش ماه از سال در این منطقه به سر می بردند،به واسطه معاشرت و اختلاط مردم و طبریها و پارتها در خلق و زبان آنها تغییراتی حاصل گردید.
در زمان مازیار،قارن که پسر اسپهبد قارن دوم از دودمان سوخرائیان بوده،چون پدر مازیار مورد تکریم و احترام مامون قرار گرفت،مورد خشم پادشاه هزارجریب (اسپهبد شهریار یکم از دودمان باوندیان) گشته و قسمتی از قلمرو پدر مازیار را ضمیمه هزارجریب نموده است.مازیار پس از مرگ پدر به بغداد نزد مامون رفت و اسلام آورد.چون پدر مازیار در جنگ با رومیان دلاوری بسیار نمود،مامون مازیار را مورد نوازش قرار داده و در همین حال اسپهبد شهریار یکم باوند در فریم هزارجریب در گذشت.پسرش شاهپور به جانشینی وی برخاست.شاهپور مردی بدخو و ستمگر بود و مردم از او ناراضی بودند و نمایندگانی از کوهستان هزارجریب به بغداد رفته و بنای شکایت از شاهپور را گذاشتند و خلیفه به صلاحدید مشاوران خود مازیار را به سمت نائب الخلیفه در کوهستانات طبرستان منصوب کرد.در زمان معتصم (خلیفه عباسی) لشکریانی جهت سرکوبی مازیار به منطقه طبرستان اعزام گردیدند.مازیار برای دفاع در مقابل لشکریان خلفای بنی عباس،سپاهیان خود را در قسمت های مختلف از جمله هزارجریب تقسیم نمود.حوادث مهم هزارجریب و جنگ با اسپهبد قارن شهریار باوند در سال ۲۵۲ ه.ق و قتل و غارت آن بود.
مهمترین سلسله حکومتی هزارجریب خاندان باوندیان یا آل باوند بود که به مدت ۸۴۴ سال (سال ۹۴ قبل از هجرت تا سال ۷۵۰ بعد از هجرت)حکومت کردند و پایتخت آنها زمانی در فریم و زمانی در ساری بوده است.
اقوال مختلفی که در مورد وجه تسمیه هزار جریب نقل شده به این شرح است:
الف) امیر تیمور گورکانی،میر عمادالدین را که سید و دارای کرامات عالیه بوده و از او کرامت و خرق عادت بزرگی دیده است،می بوسد و به او ارادت می ورزد و هزار جریب زمین را به او می بخشد و به سیورغال واگذار می کند که مالیات آنجا را گرفته صرف معیشت خود سازد. به همین دلیل این منطقه به هزار جریب معروف شد.
ب)هزارجریب در زمان قدیم این منطقه به علت شرایط توپو گرافی ناهمواری ها دارای سکونت گاه های متعدد روستایی بود که تعداد آن ها به هزارروستا می رسید . هر روستا ملک شخصی یکی از زمین داران بود که در اصطلاح هر روستا یک جریب نامگذاری و نام هزار جریب به منطقه ای که دارای هزار روستا بود اطلاق شد.
پ) از سوی خاندان آل باوند که فرمانروایی این منطقه را به عهده داشتند،در تقسیم بندی این سرزمین بین سرداران و وابستگان خود به هر یک زمینی به وسعت هزار جریب واگذار شد و چون زمین های این منطقه به صورت هزار جریب تقسیم شده بود به این نام معروف شد.
ت) یکی از اسپهبدان،هزار جریب از ییلاق های منطقه را خریداری کرد و به همین دلیل این منطقه هزار جریب نامیده شده است.
ث)منطقه هزار جریب در بعضی مواقع تحت حاکمیت تبرستان و مازندران و در بعضی مواقع تحت حاکمیت قومس بود. اما مردم این منطقه همواره علاقه مند بودند تحت حاکمیت مازندران باشند و در نتیجه همیشه با حاکمان قومس مخالفت و با آنها مبارزه می کردند. به همین دلیل فرمانروایان قومس به گرفتن مالیات از هزار جریب از این منطقه وسیع قانع شدند و کم کم این منطقه به هزار جریب معروف شد. (نقل از شیخ علی اصغر ولویه ای مجتهد بزرگ)
ج)«گر» در زبان بومی به معنی کو ه می شد چون این منطقه کوهستانی وشامل هزار کوه می شد به آن هزار گری (هزار کوه) و سپس به هزار گریپ و بعد هزار جریب تبدیل شده است. ( در کتب تاریخی به کرات از هزار گری و هزار گریپ یاد شده است)
هزار جریب در فرهنگ دهخدا ناحیه ای است کوهستانی در مازندران که از مشرق به شاهکوه، از مغرب به ساری و سوادکوه و از جنوب به سمنان و از شمال به اشرف محدود است. رود نیکا در شمال آن از مشرق به مغرب جاری است و قسمت علیای رود تجن از مرکز آن می گذرد و آن را به دو قسمت دو دانگه و چهاردانگه تقسیم می نمایند.( جغرافیای طبیعی کیهان) . از توابع مازندران و دارای معدن مس و ذغال سنگ است.(جغرافیای اقتصادی) . نام یکی از دهستان های چهارگانه شهرستان ساری است که جنگل های انبوه دارد. آب آنجا از چشمه سار ها و محصول آن غله، دیمی، ارزن، لبنیات و عسل است. زارعت برنج هم در برخی از قراء معمول است. این دهستان ۵۴ آبادی و در حدود ۱۵ هزار تن سکنه دارد. قراء مهم آن عبارتندداز: پابند، ارم، کچب محله، پوروا، متکازین ، ولامده و آکرد.( فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳)
در کتب تاریخی ،هزار جریب به محدوده ی وسیعی از مناطق کوهستانی گفته می شد که از مشرق به گرگان، از مغرب به سوادکوه و از شمال به قائم شهر و ساری و بندر گز و از جنوب به سمنان، دامغان و بسطام محدود بود.هزار جریب به دو بلوک بزرگ چهاردانگه و دو دانگه تقسیم شد. از هزار جریب تاریخی فقط تنها نامی که مانده، بخش هزار جریب نکاست. قسمت های وسیعی ازهزار جریب به استان سمنان ملحق شده است. به امید روزی که هزار جریب به اقتدار گذشه خود برگردد. انشا اله
ابوالقاسم اسماعیلی ارمی ، کارشناس ارشد برنامه ریزی
منابع
۱- برزگر،اردشیر. تاریخ تبرستان ج ۲ ص ۴۷ و ۴۸ ۲- افضل الملک ، رکن الاسفار ص ۱۴۴ و ۱۴۵ ۳- ریاحی، علی اصغر. سیمای جغرافیایی هزار جریب بهشهر ص ۹۹ ۴- همان منبع ص ۱۰۰ ۵- معافی،هزار جریب پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه مشهد ص
هزارجریب در بعد از اسلام:
احمد بن یحیی بلاذری (متوفی به سال۲۷۹ ه ق) در فتوح البلدان،طبرستان را به هشت بخش نوشته که یکی از آنها شامل مناطق “برشواجر”(بعد ها به صورت “پتشخوارگر”که مشتمل بر منطقه هزارجریب و سایر مناطق کوهستانی البرز) می باشد.
سابقه حکومتی منطقه هزارجریب:
هزارجریب در زمان اشکانیان که پایتخت آنها شهر صد دروازه (دامغان کنونی) بوده،به جهت مجاورت با منطقه کوهستانی هزارجریب،مورد توجه قرار گرفته است.شاهان اشکانی برای شکار و تنوع حتی گاهی شش ماه از سال در این منطقه به سر می بردند،به واسطه معاشرت و اختلاط مردم و طبریها و پارتها در خلق و زبان آنها تغییراتی حاصل گردید.
در زمان مازیار،قارن که پسر اسپهبد قارن دوم از دودمان سوخرائیان بوده،چون پدر مازیار مورد تکریم و احترام مامون قرار گرفت،مورد خشم پادشاه هزارجریب (اسپهبد شهریار یکم از دودمان باوندیان) گشته و قسمتی از قلمرو پدر مازیار را ضمیمه هزارجریب نموده است.مازیار پس از مرگ پدر به بغداد نزد مامون رفت و اسلام آورد.چون پدر مازیار در جنگ با رومیان دلاوری بسیار نمود،مامون مازیار را مورد نوازش قرار داده و در همین حال اسپهبد شهریار یکم باوند در فریم هزارجریب در گذشت.پسرش شاهپور به جانشینی وی برخاست.شاهپور مردی بدخو و ستمگر بود و مردم از او ناراضی بودند و نمایندگانی از کوهستان هزارجریب به بغداد رفته و بنای شکایت از شاهپور را گذاشتند و خلیفه به صلاحدید مشاوران خود مازیار را به سمت نائب الخلیفه در کوهستانات طبرستان منصوب کرد.در زمان معتصم (خلیفه عباسی) لشکریانی جهت سرکوبی مازیار به منطقه طبرستان اعزام گردیدند.مازیار برای دفاع در مقابل لشکریان خلفای بنی عباس،سپاهیان خود را در قسمت های مختلف از جمله هزارجریب تقسیم نمود.حوادث مهم هزارجریب و جنگ با اسپهبد قارن شهریار باوند در سال ۲۵۲ ه.ق و قتل و غارت آن بود.
مهمترین سلسله حکومتی هزارجریب خاندان باوندیان یا آل باوند بود که به مدت ۸۴۴ سال (سال ۹۴ قبل از هجرت تا سال ۷۵۰ بعد از هجرت)حکومت کردند و پایتخت آنها زمانی در فریم و زمانی در ساری بوده است.
اقوال مختلفی که در مورد وجه تسمیه هزار جریب نقل شده به این شرح است:
الف) امیر تیمور گورکانی،میر عمادالدین را که سید و دارای کرامات عالیه بوده و از او کرامت و خرق عادت بزرگی دیده است،می بوسد و به او ارادت می ورزد و هزار جریب زمین را به او می بخشد و به سیورغال واگذار می کند که مالیات آنجا را گرفته صرف معیشت خود سازد. به همین دلیل این منطقه به هزار جریب معروف شد.
ب)هزارجریب در زمان قدیم این منطقه به علت شرایط توپو گرافی ناهمواری ها دارای سکونت گاه های متعدد روستایی بود که تعداد آن ها به هزارروستا می رسید . هر روستا ملک شخصی یکی از زمین داران بود که در اصطلاح هر روستا یک جریب نامگذاری و نام هزار جریب به منطقه ای که دارای هزار روستا بود اطلاق شد.
پ) از سوی خاندان آل باوند که فرمانروایی این منطقه را به عهده داشتند،در تقسیم بندی این سرزمین بین سرداران و وابستگان خود به هر یک زمینی به وسعت هزار جریب واگذار شد و چون زمین های این منطقه به صورت هزار جریب تقسیم شده بود به این نام معروف شد.
ت) یکی از اسپهبدان،هزار جریب از ییلاق های منطقه را خریداری کرد و به همین دلیل این منطقه هزار جریب نامیده شده است.
ث)منطقه هزار جریب در بعضی مواقع تحت حاکمیت تبرستان و مازندران و در بعضی مواقع تحت حاکمیت قومس بود. اما مردم این منطقه همواره علاقه مند بودند تحت حاکمیت مازندران باشند و در نتیجه همیشه با حاکمان قومس مخالفت و با آنها مبارزه می کردند. به همین دلیل فرمانروایان قومس به گرفتن مالیات از هزار جریب از این منطقه وسیع قانع شدند و کم کم این منطقه به هزار جریب معروف شد. (نقل از شیخ علی اصغر ولویه ای مجتهد بزرگ)
ج)«گر» در زبان بومی به معنی کو ه می شد چون این منطقه کوهستانی وشامل هزار کوه می شد به آن هزار گری (هزار کوه) و سپس به هزار گریپ و بعد هزار جریب تبدیل شده است. ( در کتب تاریخی به کرات از هزار گری و هزار گریپ یاد شده است)
هزار جریب در فرهنگ دهخدا ناحیه ای است کوهستانی در مازندران که از مشرق به شاهکوه، از مغرب به ساری و سوادکوه و از جنوب به سمنان و از شمال به اشرف محدود است. رود نیکا در شمال آن از مشرق به مغرب جاری است و قسمت علیای رود تجن از مرکز آن می گذرد و آن را به دو قسمت دو دانگه و چهاردانگه تقسیم می نمایند.( جغرافیای طبیعی کیهان) . از توابع مازندران و دارای معدن مس و ذغال سنگ است.(جغرافیای اقتصادی) . نام یکی از دهستان های چهارگانه شهرستان ساری است که جنگل های انبوه دارد. آب آنجا از چشمه سار ها و محصول آن غله، دیمی، ارزن، لبنیات و عسل است. زارعت برنج هم در برخی از قراء معمول است. این دهستان ۵۴ آبادی و در حدود ۱۵ هزار تن سکنه دارد. قراء مهم آن عبارتندداز: پابند، ارم، کچب محله، پوروا، متکازین ، ولامده و آکرد.( فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳)
در کتب تاریخی ،هزار جریب به محدوده ی وسیعی از مناطق کوهستانی گفته می شد که از مشرق به گرگان، از مغرب به سوادکوه و از شمال به قائم شهر و ساری و بندر گز و از جنوب به سمنان، دامغان و بسطام محدود بود.هزار جریب به دو بلوک بزرگ چهاردانگه و دو دانگه تقسیم شد. از هزار جریب تاریخی فقط تنها نامی که مانده، بخش هزار جریب نکاست. قسمت های وسیعی ازهزار جریب به استان سمنان ملحق شده است. به امید روزی که هزار جریب به اقتدار گذشه خود برگردد. انشا اله
ابوالقاسم اسماعیلی ارمی ، کارشناس ارشد برنامه ریزی
منابع
۱- برزگر،اردشیر. تاریخ تبرستان ج ۲ ص ۴۷ و ۴۸ ۲- افضل الملک ، رکن الاسفار ص ۱۴۴ و ۱۴۵ ۳- ریاحی، علی اصغر. سیمای جغرافیایی هزار جریب بهشهر ص ۹۹ ۴- همان منبع ص ۱۰۰ ۵- معافی،هزار جریب پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه مشهد ص
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 23:3 توسط عباس خندان
|